سبوی مهر

سبوی مهر دردستم .بیا آب حیاتت  دم

                                              به وقت تشنگی یارا  بشویم من غبار غم

                                                سبو:کوزه    دم :بدهم

/ 6 نظر / 20 بازدید
همکاري در فروش

سلام وبلاگ جالبي داري بزرگوار به ما هم سر بزن مهربون و نظرت رو در مورد سايتم بگو لطفا http://shopgostar.info/ [گل]

غمکده وعاشقانه های من

در زمستان سردی ، کلاغی غذا نداشت تا جوجه هایش را سیر کند گوشت بدن خود را میکند و میداد تا جوجه هایش بخورند و زنده بمانند زمستان که تمام شد ، کلاغ مرد و جوجه هایش زنده ماندند سپس گفتند ، خوب شد مرد … خسته مان کرده بود از غذای تکراری !

غمکده وعاشقانه های من

مشکلات مانند ماشین لباس شویی هستند پیچ و تاب می دهند ، می چرخانند ما را به اطراف می کوبند اما در نهایت ، تمیزتر و درخشانتر و بهتر از قبل خارج می شویم

غمکده وعاشقانه های من

هر انسانی یک بار برای رسیدن به یک نفر دیر می کند و پس از آن برای رسیدن به هیچ کس دیگری عجله ای نمی کند